گنجور

حکایت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

آن شنیدی که گفت دمسازی

با قرینی از آنِ خود رازی

گفت کین راز تا نگویی باز

گفت خود کی شنیده‌ام ز تو راز

شرری بود کز هوا پژمرد

از تو زاد آن زمان و در من مرد

سر ز نامحرمان نهان باید

ورنه محرم چو بشنود شاید

دوست محرم بود به راز و نیاز

پیش محرم برهنه باید راز

در ره سیل و رودها خفته

سخن گفته به که ناگفته

راز جز پیش عاقلان مگشای

دل خود جز به اهل دل منمای

آن نبینی که تخمها در گِل

ننماید به هیچ ظالم دل

کم ز خاکی و خاک نعمت ساز

از زمستان نهفته دارد راز

چون هوا دست عدل بگشاید

راز و دل جمله خاک بنماید

راز در زیرکان نهان باشد

زانکه هشیار بدگمان باشد

هرکه در روز راز گسترده‌ست

ابجد از لوح عقل بسترده‌ست

سرّ والشّمس چون دلش دریافت

نه ز واللیل بدروار بتافت

گفت کین سوز پرده‌ساز منست

شب معراج روز راز منست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

farivar نوشته:

در بیت ششم بنظر می رسد : (در ره سیل ، رودها خفته) بدون واو صحیح باشد.
و در بیت دهم نیز : (راز دل جمله خاک بنماید) بدون واو صحیح است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام