گنجور

فی تسلّی قلوب الاخوة والاخوات

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

شوی خود را زنی بدید دژم

تنگ دل شد به شوی گفت این غم

گر برای منست بادی شاد

ور برای دل است پیشت باد

از پی نان مریز آب از روی

بوحبیشی ز بوغیاث مجوی

آبروی از برای نان برود

طمع نان بود که جان برود

چون نه نیکی نه قابل نیکی

تو و کاکا و کوکو و کی کی

زهد عیسی و حرص قارون بین

گفته در شأن آن و در حق این

و رفعنا به نردبان نیاز

فخسفنا ز سر نشیبی آز

آن به زهد آسمان گرفته به ناز

وین شده خاک خورده از پی آز

عقل و جان گفته از پی زر و سیم

انّ ربّی بکیدهّن علیم

آفت آدمی ز دنیی دان

راحت جان و تن ز عقبی دان

مرد خرسند میر کوی بود

که طمع زنگ آب روی بود

در نگر بی‌مزاج و خاطر دون

زین دو معنی به عیسی و قارون

قصّهٔ یوسف ار ندانی تو

چون ز قرآن همی نخوانی تو

چون ز زن بود آفت و المش

راند قرآن به کام او قلمش

مرد دنیی کرامتی نبود

قیمتی جز قیامتی نبود

گر ترا خشم و آز بگذارد

بر زمین موری از تو نازارد

ار چنانی مبارکت باد آن

ورنه این کن وزو جهان بستان

ورنه از حرص گندمی پی خورد

گرد خود همچو آسیا می‌گرد

حرص را بر نه از قناعت بند

وانگه از دور او گری و تو خند

باب نسیان تمام گشت سخن

سخن آرم ز دوست و ز دشمن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام