گنجور

اندر زهد ریایی

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
 

زهد ورزی برای مُرداری

پس چه گویی که من کیم باری

تو از این زهد توبه جوی نصوح

ورنه بی‌دل روی به عالم روح

چو تو سقمونیا خوری به نیاز

آنگه از ریدنت که دارد باز

در غم آن دمی که رفت از دست

گری و خون گری که جایش هست

دور و نزدیک بی من و با من

سطح آبست حافظ روغن

آن دبیری که خورد خیره صبر

رید چندانکه شد چو لاشه دَبر

باش تا دینش بازخواست کند

تا چو خامه چگونه کاست کند

هرکه جویای عالم غیب است

شمع در دست و اشک در جَیب است

تو نه نیکی نه قابل نیکی

مرد کاکا و کو کو و کی کی

باش تا نقش عزّ نماید ذُلّ

باش تا عذر جزو خواهد کُل

گلبن از جور دی نماید خار

باش تا گل نمایدت به بهار

فتوی اندر ره فتوّت نیست

نَبوت اندر دم نبوّت نیست

چون فلک سال و مه ز نامردی

گرد اجرام خویش می‌گردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام