گنجور

حکایت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

آن شنیدی که با سکندر راد

گفت در پیش مردمان استاد

کی شده فتنه بر جهانگیری

غافل از روز مرگ وز پیری

باز عمر تو چون کند پرواز

نبود با هیچ کس دمساز

هرکسی گوشه‌ای دگر گیرد

ورچه شاهی به بنده نپذیرد

در جهان بهتر از کم آزاری

هیچ کاری تو تا نپنداری

عمر کرکس از آن بُوَد بسیار

که نبیند کسی از او آزار

تا از او جانور نیازارد

جز به مردار سر فرو نارد

باز اگر کبک را نکشتی زار

سال عمرش فزون شدی ز هزار

زانکه از کرکس او ضعیف‌ترست

طعمه و جای او لطیف‌ترست

هرکه خون ریختن کند آغاز

زود میرد بسان باشه و باز

چون نمودم در این سخن برهان

سخن آغاز کردم از نسیان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام