گنجور

در رنج و زیان جان از تن

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

فاقه منمای بیش از این جان را

خوب دار این دو روزه مهمان را

عیسی جانت گرسنه‌ست چو زاغ

خر او می‌کند ز کنجد کاغ

جانت لاغر ز گفت بی‌معنی

تنت فربه ز کرد با دعوی

چون جرس پر خروش و معنی نه

چون دهل بانگ سخت و دعوی نه

تن ز جان یافت رنگ و بوی و خطر

تن بی‌جان چو نی بود بی‌بر

مردم از نور جان شود جاوید

گل شود زر ز تابش خورشید

جسم بی‌جان بسان خاک انگار

ورچه عالیست چون مغاک انگار

بی‌روانی شریف و جانی پاک

چه بُوَد جسم جز که مشتی خاک

خاک را مرتبت ز روح بود

ورنه بی‌روح خاک نوح بود

خوانِ جان ذُروهٔ فلک باشد

مگس خوان او ملک باشد

جان تن هست و جان دین هر دو

زنده این از هوا و آن از هو

غذی جان تن ز جنبش باد

غذی جان دین ز دانش و داد

جان پاکان غذای پاک خورد

مار باشد که باد و خاک خورد

آب جسم تو باد و خاک دهد

آب جان تو دین پاک دهد

جان نادان ز تن غذا سازد

چون نیابد غذی بنگدازد

جان ز دین گشته فربه و باقی

عقل و دین تا شده است چون ساقی

حدثان را چکار با قِدم است

تارک او فروتر از قَدم است

حدثان خود پریر پیدا شد

تا قِدم عقل مست و شیدا شد

جان ز ترکیب داد و دانش خاست

هرکجا این دو هست جان آنجاست

هرچه آن باعث عبث باشد

نز قِدم دان که از حدث باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام