گنجور

حکایت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

گفت مردی ز ابلهی رازی

با یکی بدفعال غمّازی

مرد غمّاز پیش هر اوباش

راز آن مرد کرد یکسر فاش

طیره گشت ابله از چنان غمّاز

گفت با مرد کای بدِ بدساز

رازِ من فاش کردی ای نادان

همچو پرخاش پتک بر سندان

دل من کرد قصد پاداشن

افگنم در سرای تو شیون

نوحه دانم یکی به شست درم

وآنِ هفتاد نیز دانم هم

ضایع این رنج را بنگذارم

حق سعیت بوجه بگزارم

بی‌سبب مر مرا بیازردی

آنچه ناکردنی بُوَد کردی

به مکافات آن شوم مشغول

تا که از سر برون کنی تو فضول

رفت ناگه برو و زخمی زد

مرد غمّاز گشت کارش بد

مرد غمّاز کشته شد ناگاه

کار ابله ز خشم گشت تباه

پادشه مر ورا سبک بگرفت

عوض وی بکشت اینت شگفت

بی‌سبب خیره کشته گشت دو مرد

زانکه ناکردنی به جهل بکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام