گنجور

اندر کمال عقل

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الرّابع: فی صفة العقل و احواله وافعاله و غایة عنایته و سبب وجوده
 

چار طبعش مرید و او پیرست

ده حواسش سپاه و او میرست

رنگ پنداشت را ز تختهٔ آز

رو بشویش به آب و ذُلّ و نیاز

زانکه اندر سواد سایهٔ شرع

اصل دین را برای نکتهٔ فرع

مایه داد از پی درنگ ترا

سه قوی چارگونه رنگ ترا

جان چو در عالم درنگ آید

خود از این رنگهاش ننگ آید

از پی جستن سلامت جان

اسب جان را در این محیط مران

داند آنرا که اهل ذهن و ذکاست

که سلامت به ساحل دریاست

دست و پای ترا به بند قضا

هست بسته درین سپنج فضا

پس تو با دست و پای بستهٔ او

روی دریا مجو به پشت کدو

آشنا را اگر نمی‌دانی

خر به قلزم درون چرا رانی

ور ندانی تو آشنا بشنو

خیره بیهوده بر مناره مرو

در سباحت اگرچه استادی

پیش من زین قبل بر استادی

نه چو کشتی شکست ای رعنا

شد سباحت وبال در دریا

جز ز روی کمال عقل و خرد

سه گز اطلس بنه درم که خرد

نزد آن دل که معدن خردست

همه نیک فلک به جمله بدست

در دل و جان آنکه هشیارست

بر سر و چشم آنکه بیدارست

پل بود بر دو سوی آب سره

چون گذشتی ازو چه پل چه دره

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام