گنجور

التمثیل فی اَصحابِ الغَفلةِ والجُهّال

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
 

یافت آیینه زنگیی در راه

واندرو روی خویش کرد نگاه

بینی پخج دید و دو لب زشت

چشمی از آتش و رخی ز انگِشت

چون برو عیبش آینه ننهفت

بر زمینش زد آن زمان و بگفت

کانکه این زشت را خداوندست

بهر زشتیش را بیفگندست

گر چو من پر نگار بودی این

کی در این راه خوار بودی این

بی‌کسی او ز زشتخویی اوست

ذُلِّ او از سیاه‌رویی اوست

این چنین جاهلی سوی دانا

اینت رعنا و اینت نابینا

نیست اینجا چو مر خرد را برگ

مرگ به با چنین حریفان مرگ

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مینا نوشته:

مجالس سبعه / مجلس اول / مولانا:

زنگی همیشه دشمن آیینه بود. ناصحان و واعظان آینهاند یا آینه دارند. عاشقان نفس و طالبان دنیا زشت رویانند، زنگی چهرگانند که:« واتبعنا هم فی هذه الدنیا لعنه و یوم القیمه هم من المقبوحین»اما در ولایت زنگبار، زشتی زنگی کی نماید که آنجا مرد و زن همه زنگیند و جنس همدیگرند، باش تا از این ولایتش بر مرکب اجل بیرون برند بر خو بچهرگان ترک و روم که فرشتگان نورانیند«کِرامٌ بَرَرَه»که مسکن ایشان هفت آسمان است، آنگه رسوایی خویش میان رومیان روحانیان ببینند، حسرت خورند و هیچ سود ندارد. لاجرم از این سبب دشمن آینهاند و آیینه دارند.

«زنگئی یافت آینه در راه/ اندر او روی خویش کرد نگاه
بینیی پخش دید و رویی زشت/ چشم چون آتش و رخ از انگِشت
چون بر او عیبش آینه ننهفت/ بر زمینش زد آن زمان و بگفت:
کانکه این زشت را خداوند است/ بهر ننگش به راه بفکندست
گر چو من خود به کاری بودی این/ کی در این راه خوار بودی این؟»

کانال رسمی گنجور در تلگرام