گنجور

فی الحذر عن‌القدر

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

بندگان را که از قدر حذر است

آن نه زیشان که آن هم از قدر است

قدر و تقدیر او نهاد چو چنگ

که شناسد همی ز نام و ز ننگ

زان چو بربط به هر خیال همی

خفته نالد ز گوشمال همی

پیش دیوانِ حکم او جز مرد

شکر سیلی حق که داند کرد

سنگ خواران حکم چو سندان

نزنند از برای جان دندان

که کند با قضای او آهی

جز فرومایه‌ای و گمراهی

آه تو با قضای او باد است

با قضایش دل تو ناشاد است

با قضا مر ترا چو نیست رضا

نشناسی خدای را به خدای

کو در این راه کردنی کردن

که تواند قفای او خوردن

کردنی بایدت عزازیلی

تا زند دست لعنتش سیلی

سیلی کز دو دست دوست خوری

همچو بادام بی دو پوست خوری

گردنانی که با خدای خوشند

حکم را بُختیان بارکشند

چون چراغند اگرچه در بندند

زانکه جان می‌کنند و می‌خندند

هر بلایی که دل نماید از او

گر یکی ور هزار شاید از او

حکم و تقدیر او بلا نبوَد

هرچه آید به جز عطا نبوَد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام