گنجور

حکایت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

ثوری از بایزید بسطامی

از پی طاعت و نکونامی

کرد نیکو سؤالی و بگریست

گفت پیرا بگو که ظالم کیست

پیرِ وی مر ورا جواب بداد

شربت وی هم از کتاب بداد

گفت ظالم کسیست بدروزی

که یکی لحظه در شبانروزی

کند از غافلی فراموشش

نبوَد بنده حلقه در گوشش

گر فراموش کردیش نفسی

ظالمی هرزه نیست چون تو کسی

ور بوی حاضر و بری نامش

نیست کردی ز جرم احکامش

آنچنان یاد کن که از دل و جان

بشوی غایب از زمین و زمان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام