گنجور

حکایت

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی
 

کرد روزی عمر به رهگذری

سوی جوقی ز کودکان نظری

همه مشغول گشته در بازی

کرده هریک همی سرافرازی

هریکی از پس مصارعتی

بنمودی ز خود مسارعتی

برکشیده برای خطّ و ادب

جامه از سر برون به رسم عرب

چون عمر سوی کودکان نگرید

حشمتش پردهٔ طرب بدرید

کودکان زو گریختند به تفت

جز که عبدالله زبیر نرفت

گفت عمّر ز پیش من به چه فن

تو بنگریختی بگفتا من

چه گریزم ز پیشت ای مُکرم

نه تو بیدادگر نه من مُجرم

نزد آنکس که دید جوهر خود

چه قبول و چه رد چه نیک و چه بد

میر چون جفت دین و داد بود

خلق را دل ز عدل شاد بود

ور بود رای او سوی بیداد

ملک خود داد سر به سر بر باد

نیک باشی ز دردسر رستی

ور بدی جمله عهد بشکستی

چون گرفتی ز عدل توشهٔ خویش

مرکب تو بود دو منزل پیش

آنچنان شو به حیرت آبادش

که دگر یاد ناید از یادش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام