گنجور

شمارهٔ ۳۸

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ای شده پیر و عاجز و فرتوت

مانده در کار خویشتن مبهوت

داده عمر عزیز خویش به باد

شده راضی ز عیش خویش به قوت

متردد میان جبر و قدر

غافل از عین عزت جبروت

ملکوت جهان نخست بدان

پس خبر ده ز مالک ملکوت

مگذر از حکم «آیةالکرسی»

سنگ بفگن چو یافتی یاقوت

آل موسی و آل هارون را

چون ز لاهوت دان جدا ناسوت

نشنیدی که چون نهان گردد

سر حق با سکینه در تابوت

جز سنایی که داند این حکمت

با چنین حکمت سخن مسکوت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر