گنجور

شمارهٔ ۳۳

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

هر که در خطهٔ مسلمانیست

متلاشی چو نفس حیوانیست

هر که عیسی‌ست او ز مریم زاد

هر که او یوسفست کنعانیست

فرق باشد میان لام و الف

این چه آشوب و حشو و لامانیست

چه گرانی کنی ز کافهٔ کاف

این گرانی ز بهر ارزانیست

تن خود را عمارتی فرمای

کاین عمارت نصیب دهقانیست

تا سنایی ز خاک سر بر زد

در خراسان همه تن آسانیست

فتنهٔ روزگار او شده‌اند

گر عراقی و گر خراسانیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر