گنجور

شمارهٔ ۳۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

زین پسم با دیو مردم پیکر و پیکار نیست

گر بمانم زنده دیگر با غرورم کار نیست

یافتم در بی‌قراری مرکزی کز راه دین

جز نشاط عقل و جانش مرکز پرگار نیست

یافتم بازاری اندر عالم فارغ دلان

کاندران بازار خوی خواجه را بازار نیست

در سرای ضرب او الا به نام شاه عقل

بر جمال چهرهٔ آزادگان دینار نیست

بر گل حکمت شنوده باده گلگون حکم

گاه اسراف خماری بر گلی کش خار نیست

زیر این موکب گذر کن بر جهان کز روی حکم

جز به شمشیر نبوت کس برو سالار نیست

واندر آن موکب سوارانند کاندر رزمشان

رستم و اسفندیار و زال را مقدار نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام