گنجور

شمارهٔ ۱۶۶

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ای زده بر فلک سراپرده

رخت بر تخت عیسی آورده

ای که از رشک نردبان فلک

با خود از خاک بر فلک برده

گر کسان گرسنه گرد تو در

همه با گوشت مرغ خو کرده

پس اگر بر پریده او سوی تو

نپریده ازو بیازرده

نیک زشتست با چو تو عمری

ظلم را پر و بال گسترده

داده همنام خود به ده مطلب

یاری از هندوان نو برده

کی تواند سپیدچرده شده

آنکه کرد ایزدش سیه‌چرده

ای درون هزار پرده شده

لن ترانی نبشته بر پرده

گر که مستوجبست حد ترا

این سنایی شراب ناخورده

هم وبالی نباشدت گر ازو

در گذاری گناه ناکرده

بدهی این گدای گرسنه را

بدل نان برنج پرورده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام