گنجور

شمارهٔ ۱۴۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

چنگری ای پارسا در عاشق مسکین به کین

تا ز بد فعلی چه داری بر مسلمانان یقین

من گنه کارم تو طاعت کن چه جویی جرم من

زان که من گویم بتر از من نیاید بر زمین

باز خواهد دست شاه و شیر جوید بیشه را

بوم را ویرانه سازد همچو سگ را پارگین

آنکه نشنیدست عدل عمر عبدالعزیز

لاجرم حجاج را خواند امیرالمومنین

مصطفا را یار بوبکرست اندر غار و بس

بولهب را باز بوجهلست یار و همنشین

«الخبیثات» و «خبیثین» گفت ایزد در نبی

تا بپرهیزند اهل «طیبات» و «طیبین»

عاجز آمد از مشیت زلت و عصیان تو

دفترت در دوده می‌مالد کرام‌الکاتبین

کس ز صوف و فوطه بی‌طاعت نیابد پایگاه

کی بجایی می‌رسد مردم ز ریش و پوستین

گوی برد از جمله مردم فوطه باف و نیل گر

عالمی را موی تابی گرددت زیر نگین

روی بنماید عروس دین ترا گر هیچ تو

با قناعت چون سنایی غزنوی گردی قرین

ای به دعوی بر شده بر آسمان هفتمین

وز ره معنی بمانده تا به حلق اندر زمین

آنکه را همت ز اجزای زمین بر نگذرد

چون سخن گوید ز کل آسمان هفتمین

چند از این دعوی درویشی و لاف عاشقی

ناچشیده شربت آن نازموده درد این

با هوای جسم رفتن در ره روحانیان

در لباس دیو جستن رتبت روح‌الامین

سر قلاشی ندانی راه قلاشان مرو

دیدهٔ بینا نداری راه درویشان مبین

کم سگال ار نیستی عاشق کزان در آز تن

مانده معنی را بجای و کرده صورت را گزین

ای برادر قصد ضحاک جفا پیشه مکن

تا نبینی خویشتن همبر به پور آبتین

جنت باقی کجا یابی و راه بی‌هوان

تا تو باشی در هوای جوی شیر و انگبین

باز ماندن بهتر آمد در سعیر سفلی آنک

جنت اعلا نخواهد جز برای حور عین

تا نگردی فانی از اوصاف این فانی صفت

بی نیازی را نبینی در بهشت راستین

پایت اندر طین دل بر نار باشد تا ترا

دیو نخوت گفت خواهد نار به باشد ز طین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام