گنجور

شمارهٔ ۱۴۰

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

ای به عین حقیقت اندر عین

باز کرده ز بهر دیدن عین

پیش عین تو عین دوست عیان

تو رسیده به عین و گویی این

چون تو آید ز عین تو همه تو

ایستاده چو سد ذوالقرنین

تا تو گویی تو آن نه تو تو تویی

آن تو از تو دروغ باشد و مین

کی مسلم بود ترا توحید

چون که اثبات می کنی اثنین

بیش تو زان میان به باطل و حق

چند گویی تفاوت ما بین

در یکی حال مستحیل بود

اجتماع وجود مختلفین

اول از پیش خویش نه قدمی

تا جدا گردد اصل مال از دین

نظر از غیر منقطع کن زانک

شاهد غیر در دل آور عین

چند گویی ز حال غیر که قال

قال بی‌حال عار باشد و شین

چون سنایی ز خود نه منقطعی

که حکایت کنی ز حال حسین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام