گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در کوی ما که مسکن خوبان سعتریست

از باقیات مردان پیری قنلدریست

پیری که از مقام منیت تنش جداست

پیری که از بقای بقیت دلش بریست

تا روز دوش مست و خرابات اوفتاده بود

بر صورتی که خلق برو بر همی گریست

گفتم و را بمیر که این سخت منکرست

گفتا که حال منکری از شرط منکریست

گفتم گر این حدیث درست ست پس چراست

کاندر وجود معنی و با خلق داوریست

گفت آن وجود فعل بود کاندرو ترا

با غیر داوری ز پی فضل و برتریست

آن کس که دیو بود چو آمد درین طریق

بنگر به راستی که کنون خاصه چون پریست

از دست خود نهاد کله بر سر خرد

هر نکته از کلامش دینار جعفریست

گفتم دل سنایی از کفر آگهست

گفت این نه از شما ز سخنهای سر سریست

در حق اتحاد حقیقت به حق حق

چون تو نه‌ای حقیقت اسلام کافریست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام