گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کار دل باز ای نگارینا ز بازی در گذشت

شد حقیقت عشق و از حد مجازی در گذشت

گر به بازی بازی از عشقت همی لافی زدم

کار بازی بازی از لاف و بازی در گذشت

اندک اندک دل به راه عشقت ای بت گرم شد

چون ز من پیشی گرفت از اسب تازی در گذشت

سودکی دارد کنون گر گوید ای غازی بدار

تیر چون از شست شد از دست غازی در گذشت

چشم خونخوار تو از قتال سجزی دست برد

زلف دلدوز تو از طرار رازی در گذشت

گر چه کشمیریست آن سیمین صنم از حسن خویش

از بت چینی و ماچین و طرازی در گذشت

بی‌نیاز ار داشتی خوشدل سنایی را کنون

این نیاز و خوشدلی و بی‌نیازی در گذشت

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر