گنجور

غزل شمارهٔ ۵۸

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای پسر عشق را بدایت نیست

در ره عاشقی نهایت نیست

اگرت عشق هست شاکر باش

که به عشق اندرون شکایت نیست

گر بنالی ز حال عشق ترا

علت عاشقی به غایت نیست

جهد کن جهد تا به عشق رسی

کانچه گفتم ترا کفایت نیست

ز عمل کام دل شود حاصل

درد را نزد من حکایت نیست

چون وصیت کنم به عشق ترا

که مرا نوبت وصایت نیست

عشق ما را ولایتی دادست

که کسی را چنان ولایت نیست

رایت خیل عشق فعل بود

عشق را نزد فعل رایت نیست

هر کرا عشق نیست در دل و جان

در دل و جان او هدایت نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

درست شکایت در مصراع اول بدایت است و این اشتباه را باید اصلاح کنید
ای پسر عشق را بدایت نیست
در ره عاشقی نهایت نیست

منبع : کتاب در اقلیم روشنایی استاد شفیعی کدکنی


پاسخ: با تشکر، مطابق تحقیق شما تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام