گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای آنکه رخ چو ماه داری

رخسارهٔ من چو کاه داری

آیین دل سمنبران را

بر سیم ز سیب جاه داری

بر عرصهٔ شطرنج خوبی

از لطف هزار شاه داری

در مجمع خیل خوبرویان

چون یوسف پیشگاه داری

هر لحظه رهی دگر نمایی

برگوی که چند راه داری

در شوخی دست برد خواهی

کز خوبی دستگاه داری

گر قتل سناییت گناهست

دانم که بسی گناه داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام