گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۶

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا معتکف راه خرابات نگردی

شایستهٔ ارباب کرامات نگردی

از بند علایق نشود نفس تو آزاد

تا بندهٔ رندان خرابات نگردی

در راه حقیقت نشوی قبلهٔ احرار

تا قدوهٔ اصحاب لباسات نگردی

تا خدمت رندان نگزینی به دل و جان

شایستهٔ سکان سماوات نگردی

تا در صف اول نشوی فاتحهٔ «قل»

اندر صف ثانی چو تحیات نگردی

شه پیل نبینی به مراد دل معشوق

تا در کف عشق شه او مات نگردی

تا نیست نگردی چو سنایی ز علایق

نزد فضلا عین مباهات نگردی

محکم نشود دست تو در دامن تحقیق

تا سوخته راه ملامات نگردی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام