گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۴

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بتا پای این ره نداری چه پویی

دلا جان آن بت ندانی چه گویی

ازین رهروان مخالف چه چاره

که بر لافگاه سر چار سویی

اگر عاشقی کفر و ایمان یکی دان

که در عقل رعناست این تندخویی

تو جانی و انگاشتی که شخصی

تو آبی و پنداشتستی سبویی

همه چیز را تا نجویی نیابی

جز این دوست را تا نیابی نجویی

یقین دان که تو او نباشی ولیکن

چو تو در میانه نباشی تو اویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

صادقى نوشته:

با سلام ، در نسخه مدرس رضوى این شعر جزو قصیده ها قید شده ولى شما آن را غزل نام گذارى کرده اید ، چرا ؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام