گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۹

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دی ناگه از نگارم اندر رسید نامه

قالت: رای فوادی من هجرک القیامه

گفتم که: عشق و دل را باشد علامتی هم

قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه

گفتا که: می چه سازی گفتم که مر سفر را

قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه

گفتم: وفا نداری گفتا که: آزمودی

من جرب المجرب حلت به الندامه

گفتم: وداع نایی واندر برم نگیری

قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه

گفتا: بگیر زلفم گفتم: ملامت آید

قالت: الست تدری العشق و الملامه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

حافظ انگار از این شعر خوشش نیامده و می فرماید
از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه انی رایت دهرا من هجرک القیامه
دارم من از فراقش در دیده صد علامت لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
هر چند کازمودم از وی نبود سودم من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم و الله ما راینا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین حتی یذوق منه کاسا من الکرامه

رسولی نوشته:

سلام
من در وبلاگم ترجمه ای از شعر رو نوشتم … خوشحال میشم سر بزنید
http://arameshefreshteh.mihanblog.com/post/771

رسولی نوشته:

قالت: رای فوادی من هجرک القیامه

گفت: در قلب من از دوری تو قیامت برپاست.

قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه

گفت آیا اشک چشمم به عنوان نشانه کفایت نمی کند؟

قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه

گفت: امیدوارم سفرت به خیر و سلامتی بگذرد.

من جرب المجرب حلت به الندامه

هر کس که آزموده ها را بیازماید، فقط پشیمانی عایدش می شود. (آزموده را آزمودن خطاست)

قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه

گفت: تو بودن با من را پنهانی می خواهی (نمی خواهی من در آشکار به تو مهر بورزم)

قالت: الست تدری العشق و الملامه

گفت آیا عشق به همراه ملامت دیده ای؟

ترجمه ی کلی

دیشب (در زمانی که انتظارش را نداشتم) از معشوقم نامه ای به من رسید … (در نامه گفته شده بود): در قلب من از دوری تو قیامت برپاست.

(به او پاسخ دادم): عشق علامت و نشانه (ی آشکاری) دارد … گفت: آیا اشک چشمم به عنوان نشانه کفایت نمی کند؟

گفت برای چه در حال آماده شدن هستی؟ .. گفتم: می خواهم به سفر بروم … گفت: امیدوارم سفرت به خیر و سلامتی بگذرد.

گفتم: تو خیلی بی وفایی … گفت: مگر آزمایش کردی (که به این نتیجه رسیدی؟) … (در پاسخ گفتم:) هر کس که آزموده ها را بیازماید، فقط پشیمانی عایدش می شود.

گفتم: برای بدرقه ی من نمی آیی و برای خداحافظی مرا به آغوش نمی کشی؟ (رسم مرسوم خداحافظی را به جای نمی آوری؟) … گفت: تو بودن با من را پنهانی می خواهی (نمی خواهی من در آشکار به تو مهر بورزم)

گفت: این تکه موی مرا بگیر … گفتم: سزاوار سرزنش می شوم … گفت آیا عشق به همراه ملامت دیده ای؟ ( استفام انکاری است … عشق و ملامت یک جا جمع نمی شوند)

*(به موی کنار گوش زلف می گویند)

*(زلف در اصطلاح صوفیه به معنی قرب آمده … زلف را به نشانه ی نزدیکی و همراهی داده)

کانال رسمی گنجور در تلگرام