گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۵

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خه خه ای جان علیک عین‌الله

ای گلستان علیک عین‌الله

اندرا اندرا که خوش کردی

مجلس جان علیک عین‌الله

برفشان برفشان دل و جان را

در و مرجان علیک عین‌الله

هیچ جایی نیافت از پی انس

چون تو مهمان علیک عین‌الله

مرده دل بوده‌ایم در بندت

از همه جان علیک عین‌الله

پیش خز تا کنیم بر لب تو

بوسه باران علیک عین‌الله

جان ما کن ز لحن داوودی

چون سلیمان علیک عین‌الله

باش تا ما کنیم بر سر تو

شکر افشان علیک عین‌الله

پیش کاست همی برد سجده

بت کاسان علیک عین‌الله

خاک پایت ز عشق بوسه دهد

جان خاقان علیک عین‌الله

آنچه گویند صوفیانش «آن»

تویی آن «آن» علیک عین‌الله

در غلامیت بر سنایی نیست

هیچ تاوان علیک عین‌الله

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام