گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۹

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کعبهٔ من در سرای تو

جان و تن و دل مرا برای تو

بوسم همه روز خاکپایت را

محراب منست خاکپای تو

چشم من و روی دلفریب تو

دست من و زلف دلربای تو

مشک‌ست هزار نافه بت‌رویا

در حلقهٔ زلف مشکسای تو

دل هست سزای خدمت عشقت

هر چند که من نیم سزای تو

بیگانه شدستم از همه عالم

تا هست دل من آشنای تو

چندانکه جفا کنی روا دارم

بر دیده و دل کشم جفای تو

در عشق تو از جفا نپرهیزد

آن دل که شدست مبتلای تو

ای جان جهان مکن به جای من

آن بد که نکرده‌ام به جای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام