گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۹

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر کار به جز مستی اسکندر می من

ور معجزه شعرستی پیغمبر می من

با اینهمه گر عشق یکی ماه نبودی

اندر دو جهان شاه بلند اختر می من

ماهی و چه ماهی که ز هجرانش برین حال

گر من به غمش نگرومی کافر می من

گر بندهٔ خوی بد خود نیستی آن ماه

حقا که به فردوس همش چاکر می من

گر نیستی آن رنج که او ریش درآورد

وی گه که درین وقت چگوید درمی من

بودیش سر عشق من و برگ مراعات

گر چون دگران فاسق در کون بر می من

گر تیر برویی زندم از سر شنگی

از شادی تیرش به هوا بر پر می من

گادیم بر آنگونه که از جهل و رعونت

از گردن خود بفگنمی گر سرمی من

هر روز دل آید که مگر نیک شود یار

گر خر نیمی عشوهٔ او کی خر می من

گر بلفرج مول خبر یابدی از من

زین روی برین طایقه سر دفتر می من

پس در غم آنکس که ز گل خار نداند

عمر از چه کنم یاد که رشک خور می من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام