گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرچه از جمع بی نیازانیم

عاشق عشق و عشقبازانیم

منصف منصف خراباتیم

کعبهٔ کعبتین بازانیم

گاه سوزان در آتش عشقیم

گاه از سوز رود سازانیم

همچو مرغ از قفس شکسته شدیم

همچو شمع از هوس گدازانیم

گر چه کبکیم در ممالک خویش

مانده در جستجوی بازانیم

مرغزار وصال یافته‌ایم

چون سنایی درو گرازانیم

زاهدا خیز و در نماز آویز

زان که ما خاک بی‌نیازانیم

گر تو از طوع و طاعه می‌نازی

ما همیشه ز شوق نازانیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام