گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما عشق روی آن نگاریم

زان خسته و زار و دلفگاریم

همواره به بند او اسیریم

پیوسته به دام او شکاریم

او دلبر خوب خوب خوبست

ما عاشق زار زار زاریم

ترسم که جهان خراب گردد

از دیده سرشگ از آن نباریم

از فتنهٔ زلف مشکبارش

گویی که همیشه در خماریم

آخر بنگویی ای نگارین

کاندر هوس تو بر چه کاریم

گر دست تو نیست بر سر ما

ما خود سر این جهان نداریم

ما را به جفای خود میازار

کازردهٔ جور روزگاریم

چون تو به جمال بی مثالی

ما بی تو بدل به دل نداریم

خاک قدمت اگر بیابیم

در دیده به جای سرمه داریم

ما را به جهان مباد شادی

گر ما غم تو به غم شماریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سیاوش نوشته:

مصرع اول بیت اول عاشق درست است
ما عاشق روی آن نگاریم / زان خسته و زار و دلفگاریم

کانال رسمی گنجور در تلگرام