گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۲

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آمد گه آنکه ساغر آریم

آواز چو عاشقان برآریم

بر پشت چمن سمن برآمد

ما روی بر آن سمنبر آریم

در باغ چو بنگریم رویش

جانها به نثار بتگر آریم

اندر ره عاشقی ز باده

گر از سر لاف خود برآریم

با همت خود به عون دردی

از عالم عشق پر برآریم

یک مر صلاح را مگر ما

در ره روش قلندر آریم

چون مرکب عاشقی به معنی

اندر صف کم زنان در آریم

گر جان و جهان و دین ببازیم

سرپوش زمانه در سر آریم

در خاک بسیط چون سنایی

نعت فلک مدور آریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام