گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۷

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چشم روشن بادمان کز خود رهایی یافتیم

در مغاک خاک تیره روشنایی یافتیم

گر چه ما دور از طمع بودیم یک چندی کنون

از قناعت پایگاه پادشایی یافتیم

ما ازین باطل خوران آشنا بیگانه‌وار

پشت بر کردیم و با حق آشنایی یافتیم

هرگز از بار حسد خسته نگردد پشت ما

کز «قل الله ثم ذرهم» مومیایی یافتیم

اول اندر نشهٔ اولا گرفتار آمدیم

آخر اندر نشهٔ اخرا رهایی یافتیم

خاکپای کمزنان شد توتیای چشم ما

کار سرمان بود و آخر کار پایی یافتیم

سر فرو بردیم تا بر سروران سرور شدیم

چاکری کردیم تا کار کیایی یافتیم

پارسایان هر زمان ناپارسا خوانندمان

ما از آن بر پارسایان پارسایی یافتیم

گر همی خواهی که باشی پادشا و پارسا

شو گدایی کن که ما این از گدایی یافتیم

ما گدایان را ز نادانی نکوهش چون کنی

کاین سنا از سینهٔ پاک سنایی یافتیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام