گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۹

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای به رخسار کفر و ایمان هم

وی به گفتار درد و درمان هم

زلف پر تاب تو چو قامت من

چنبرست ای نگار چوگان هم

خیره ماند از لب تو بیجاده

به سر تو که لعل و مرجان هم

از رخ تو دلیل اثباتست

عالم عقل را و برهان هم

در ره تو ز رنج کهسارست

بی کناره ز غم بیابان هم

بر سر کوی عاشقی صبرست

ایستاده ذلیل و حیران هم

بر دل و جان بنده حکم تراست

ای شهنشاه حسن فرمان هم

چند گویی که از تو برگردم

با همه بازیست و با جان هم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام