گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۷

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بی صحبت تو جهان نخواهم

بی خشنودیت جان نخواهم

گر جان و روان من بخواهی

یک دم زدنت امان نخواهم

جان را بدهم به خدمت تو

من خدمت رایگان نخواهم

رضوان و بهشت و حور و عین را

بی روی تو جاودان نخواهم

بر من تو نشان خویش کردی

حقا که جز این نشان نخواهم

بیگانه بود میان ما جان

بیگانه درین میان نخواهم

من عشق تو کردم آشکارا

عشق چو تویی نهان نخواهم

هر گه که مرا تو یار باشی

من یاری این و آن نخواهم

تو سودی و دیگران زیانند

تا سود بود زیان نخواهم

اکنون که مرا عیان یقین شد

زین پس به جز از عیان نخواهم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام