گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دوش مرا عشق تو ز جامه برانگیخت

بی عدد از دیدگانم اشگ فرو ریخت

دست یکی کرد با صبوری و خوابم

آن ز دل از دو دیده یکسر بگریخت

باد جدا کرد زلفکان تو از هم

مشک سیه با گل سپید برآمیخت

مشک همی بیخت زلف تو همه شب دوش

اشگ همی بیختم چو مشک همی بیخت

بس بود این باد سرد باده نخواهم

کش دل مسکین به دام ذره در آویخت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

بیختن پالودن است مانند مشک بیختن یا اشک بیختن چون نیاکان ما گمان میبردند که اشک پالوده خون است

امین کیخا نوشته:

از آویختن واژه ی سرآویز را داریم که برأی over hang مناسب است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام