گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۴

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

الحق نه دروغ سخت زارم

تا فتنهٔ آن بت عیارم

من پار شراب وصل خوردم

امسال هنوز در خمارم

صاحب سر درد و رنج گشتم

تا با غم عشق یار غارم

قتال‌ترین دلبرانست

قلاش‌ترین روزگارم

وز درد فراق و رنج هجرش

از دیده و دل در آب و نارم

با حسن و جمال یار جفتست

با درد و خیال و رنج یارم

با آتش عشق سوزناکش

بنگر که همیشه سازگارم

گر منزل عشق او درازست

شکر ایزد را که من سوارم

در شادی عشق او همیشه

من بر سر گنج صدهزارم

منگر تو بتا بدانکه امروز

چون موی تو هست روزگارم

فردا صنما به دولت تو

گردد چو رخ تو خوب کارم

یک راه تو باش دستگیرم

یک روز تو باش غمگسارم

تا چند سنایی نوان را

چون خر به زنخ فرو گذارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام