گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما عاشق همت بلندیم

دل در خود و در جهان چه بندیم

آن به که یکی قلندری وار

می‌گیریم ار چه دانشمندیم

از بهر پسر به سر بیاییم

وز بهر جگر جگر برندیم

ار هیچ شکار حاجت آید

خود را به دو دست ما کمندیم

با یک دو سه جام به که خود را

زنار چهار کرد بندیم

خود را به دو باده وارهانیم

چون زیر هزار گونه بندیم

ای یار ز چشم بد چه ترسی

بر آتش می چو ما سپندیم

چندان بخوریم می که از خود

آگه نشویم زان که چندیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام