گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۳

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا دل من صید شد در دام عشق

باده شد جان من اندر جام عشق

آن بلا کز عاشقی من دیده‌ام

باز چون افتاده‌ام در دام عشق

در زمانم مست و بی‌سامان کند

جام شورانگیز درد آشام عشق

من خود از بیم بلای عاشقی

بر زبان می‌نگذرانم نام عشق

این عجب‌تر کز همه خلق جهان

نزد من باشد همه آرام عشق

جان و دین و دل همی خواهد ز من

این بدست از سوی جان پیغام عشق

جان و دین و دل فدا کردم بدو

تا مگر یک ره برآید کام عشق

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام