گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

معشوق که او چابک و چالاک نباشد

آرام دل عاشق غمناک نباشد

از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم

آن را که چو تو دلبر بی باک نباشد

در مرتبه از خاک بسی کم بود آن جان

کو زیر کف پای تو چون خاک نباشد

نادان بود آنکس که ترا دید و از آن پس

از مهر دگر خوبان دل پاک نباشد

روی تو و موی تو بسنده‌ست جهان را

گو روز و شب و انجم و افلاک نباشد

دامن نزند شادی با جان سنایی

روزی که دلش از غم تو چاک نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام