گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۵

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد

که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد

گهی ز طیره گری نکته‌ای دراندازد

گهی به بلعجبی فتنه‌ای برانگیزد

به هیچ وقت به بازی کرشمه‌ای نکند

که صد هزار دل از غمزه درنیاویزد

گهی کزو به نفورم بر من آید زود

گهش چو خوانم با من به قصد بستیزد

ز بهر خصم همی سرمه سازد از دیده

چو دود یافت ز بهر سنایی آمیزد

خبر ندارد از آن کز بلاش نگریزم

که هیچ تشنه ز آب فرات نگریزد

هزار شربت زهر ار ز دست او بخورم

ز عشق نعرهٔ «هل من مزید» برخیزد

نه از غمست که چشمم همی ز راه مژه

هزار دریا پالونه‌وار می‌بیزد

به هر که مردم چشمم نگه کند جز از او

جنایتی شمرد آب ازان سبب ریزد

جواب آن غزل خواجه بو سعید است این

«مرا دلیست که با عافیت نیامیزد»

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

آرمان سلیمی نوشته:

طیره گری در بیت دوم: خشم و غضب.

آرمان سلیمی نوشته:

بلعجبی در بیت دوم: شعبده بازی

کانال رسمی گنجور در تلگرام