گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۹

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد

و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد

زین بیش نیک بود به من بنده رای تو

گر بد شدست رای تو این نیز بگذرد

گر هست بی گناه دل زار مستمند

در محنت و بلای تو این نیز بگذرد

وصل تو کی بود نظر دلگشای تو

گر نیست دلگشای تو این نیز بگذرد

گر دوری از هوای من و هست روز و شب

جای دگر هوای تو این نیز بگذرد

بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو

اکنون نیم سزای تو این نیز بگذرد

گر سر گشتی تو از من و خواهی که نگذرم

گرد در سرای تو این نیز بگذرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ع.ع نوشته:

گر سیر گشتی تو از من و خواهی که نگذرم یا
گر سرد گشتی تو از من و خواهی که نگذرم گرد در سرای تو این نیز بگذرد.

دنیا باستانی نوشته:

درود
متاسفانه شعر با نسخه ای که در کتاب “در اقلیم روشنایی” تصحیح و توضیح استاد شفیعی کدکنی چاپ شده است مغایرت فراوانی دارد. لطفا بررسی و تصحیح فرمایید

Donya baastani:
ای کم شده وفای تو، این نیز بگذرد
وافزون شده جفای تو این نیز بگذرد

زین پیش نیک بود به من رای تو، گذشت
گر بد شده‌ست رایِ تو این نیز بگذرد

گر دوری از هوایِ منَت هست روز و شب
جایِ دگر هوای تو این نیز بگذرد

گر هست مستمند دل بی‌گناهِ من
در محنت و بلای تو این نیز بگذرد

وصلم-که بود روزِ طرب دلگشای تو-
گر نیست دلگشای تو، این نیز بگذرد

بگذشت آن زمانه که بودم سزای تو
اکنون نیَم سزای تو این نیز بگذرد

گر سیر گشتی از من و خواهی که نگذرم
گِردِ دَرِ سرای تو این نیز بگذرد

کانال رسمی گنجور در تلگرام