گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

روی خوبت نهان چه خواهی کرد

شورش عاشقان چه خواهی کرد

مشک زلفی و نرگسین چشمی

تا بدان نرگسان چه خواهی کرد

خونم از دیدگان بپالودی

رنج این دیدگان چه خواهی کرد

هر زمان با تو یار اندیشم

تا تو اندر جهان چه خواهی کرد

نقش آب روان مباش به پاس

نقش آب روان چه خواهی کرد

مژه تیری و ابروان چو کمان

پس تو تیر و کمان چه خواهی کرد

دل ببردی و قصد جان کردی

یله کن جان تو جان چه خواهی کرد

زان کمر طرف بر میان من ست

بار آن بر میان چه خواهی کرد

ای چو جان و دلم به هر وصلت

وصلت عاشقان چه خواهی کرد

چون سنایی سگی به کوی تو در

نعرهٔ پاسبان چه خواهی کرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام