گنجور

قصیده شماره ۱۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید
 

ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را

کو هیچ به از خود نشناسد دگری را

گر به ز خودت هیچ بهی را تو نبینی

پس چون که ندانی بتر از خود بتری را

پس غافلی از مذهب رندان خرابات

این عیب تمامست چو تو خیره سری را

هر گه که مرا گویی کندر همه آفاق

محروم‌تر از تو نشناسم بشری را

مرحوم‌ترم از تو و این شیوه ندانی

زین بیش بصیرت نبود بی‌بصری را

من سغبهٔ تسبیح و نماز تو نیم هیچ

این فضل همی گویی ای خواجه دری را

انکار و قبول تو مرا هر دو یکی شد

بیهوده همی گویی زین صعب‌تری را

فرمان تو بردن نه فریضه‌ست پس آخر

منقاد ز بهر چه شوم چون تو خری را

چون طلعت خورشید عیان گشت به صحرا

آنجا چه بقا ماند نور قمری را

آیام فراخیست ز الفاظ سنایی

دانی خطری نیست کنون محتکری را

چون دختر دوشیزه نیاید به جهان در

کم گیر ز ذریت آدم پسری را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامه‌ی دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ری‌را

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

برچسبها

با برچسب زدن شعرها می‌توانید موضوع آنها (عاشقانه، عرفانی، مدیحه، مرثیه و ...) یا ویژگیهای متمایز آنها (دوزبانه، دوقافیه، دو وزنی و ...) را برای خودتان و سایر علاقمندان مشخص کنید و به مرور به طبقه‌بندی بهتر اشعار کمک کنید.

تذکر مهم: از برچسب به جای حاشیه یا نظر استفاده نکنید. برچسبهای غیرمرتبط یا بلند و جمله‌وار یا حاوی ابیات شعر حذف می‌شوند، در صورتی که برچسب نیاز به توضیح دارد متن توضیح را به صورت حاشیه درج کنید.

اگر بیش از یک برچسب اضافه می‌کنید، برچسبهای مختلف را با خط فاصله (-) از هم جدا کنید.

گنجور رومیزی را دریافت کنید!