گنجور

بخش ۶۳ - غزل

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید
 

تو ای جان من ای بیمار چونی؟

درین بیماری و تیمار چونی؟

گلی بودی نبودت هیچ خاری

کنون در چنگ چندین خار چونی؟

ترا همواره بستر بود گلبرگ

گلا، از جای ناهموار چونی؟

مرا باری خیال تست مونس

ندانم با که می داری تو مجلس

صبا با من همه روزست دمساز

ترا آخر بگو تا کیست همراز

نشسته در ره بادم به بویت

که باد آرد مگر گردی ز کویت

تو چون شمعی نشسته در شبستان

در آهن پای و در سر دشمن جان

من از شوق جمال یار مهوش

زنم پروانه سان خود را بر آتش

گه از حسرت زنم من سنگ بر دل

که دارد یار من در سنگ منزل

مگر آهم تواند کرد کاری

کند در خلوتت یک شب گذاری

مرادی نیست در عالم جز اینم

که روی نازنینت باز بینم

سر زلف دل آشوبت بگیرم

به سودای تو در پای تو میرم

مرا جانی است مرکب رانده در گل

از آن ترسم که ناگه در پی دل

رود جان و تنم در گل بماند

مرا شوق رخت در دل بمان

چو در دل نقش زلف یار گردد

دلم ز آزار جان بیمار گردد

به چشمم در غم آن نرگس شنگ

جهان گاهی سیه باشد گهی تنگ

خبر ده تا دوای کار من چیست؟

طبیب درد بی درمان من کیست؟

غم پنهان خود را با که گویم؟

علاج درد دل را از که جویم؟

چو آمد نامه خسرو به پایان

به خون دیده اش بنوشت عنوان

روان از دیده خون دل چو خامه

بدان هر دو صنم بنوشت نامه

که این غم نامه را هیچ ار توانید

بدان ماه پری پیکر رسانید

چو عود و چنگ را آهنگ سازید

ز قولم این غزل بر چنگ سازید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام