گنجور

بخش ۵۶ - قطعه

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید
 

چو بر حدود یار حبیب بگذشتم

که کرده بود خرابش جهان زبیبا کی

مجاوران دیار خراب را دیدم

در آن خرابه خراب و شکسته و باکی

به خاک راهگذار حبیب می گفتم

که ای غلام تو آب حیات در پاکی

کجا شدت گل این باغ شمع این مجلس؟

کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی؟

بسی ازاین کلمات و حدیث رفت و نبود

در آن منازل خاکی به جز صدا حاکی

مرا که منزل آن ماه بود در دل و چشم

نبوده هیچ تعلق به منزل خاکی

زمان زمان به دل و چشم خویش می گفتم

ابا منازل سلمی و این سلماکی؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد نوشته:

درمصرع نخست باید دیار باشد چو برحدود دیار حبیب بگذشتم

کانال رسمی گنجور در تلگرام