گنجور

بخش ۴۷ - غزل

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید
 

آفتابی از شکاف ابر ایما می کند

عاشقان را در هوا چون ذره رسوا می کند

باز در زیر نقاب فستقی رخسار گل

می نماید بلبلان را مست و شیدا می کند

لعل او با من به لطف و خنده می گوید سخن

گوهر پاکیزه خویش آشکارا می کند

می شود بر خود ز من آشفته تر کو یک نظر

منظر خود را به چشم من تماشا می کند

من روان می ریزم اندر پای سرو او چو آب

آن سهی سرو خرامان دوری از ما می کند

گل درون غنچه مجموعست و فارغ کرده دل

زآنچه مسکین بلبلی بر در تقاضا می کند

چو بشنید از شکر زین سان خطابی

بهار افروز دادش خوش جوابی:

باد جانت به فدا، ای دم باد سحری،

چند بر غنچه مستور کنی پرده دری؟

منشین بر در امید و مزن حلقه وصل

به از آن نیست که برخیزی و زین درگذری

آستین پوش بدان روی که خواهد کردن

دور رخسار تو چون گل صد برگ طری

می کند بر در گل شعر سرایی بلبل

بلبلا چند درایی ز سر شعر دری؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام