گنجور

بخش ۳۷ - قطعه

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » جمشید و خورشید
 

از سرگرمی جوابش داد شمع

گفت: « تا کی سرزنش کردن مرا؟

عاشقم خواندی، بلی، من عاشقم

اشک سرخ و روی زردم بس گوا

ز آنچه گفتی، سر فرازی می کنم

سر فرازی هست بر عاشق روا

سرفرازی من از عشقست و بس

در هوایش سر فرایم دایماً

آنچه می گویی که بنشین و بمیر

یا سر و خود گیر و یک چندی به پا

تا سرم برجاست نتوانم نشست

من نخواهم مردن الا در هوا

تا به کی گیرم سر خود زانکه هست

از سر من بر سر من این بلا

کار عشق و عاشقی سربازی است

گر سر این ماجرا داری، بیا!

در پی من شو که نتوان یافتن

رهروان را بهتر از من پیشوا

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام