گنجور

قطعه شمارهٔ ۹۲

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

ای وزیری که دلت همت اگر در بندد

گره عقد ز ابروی فلک بگشاید

قدم همت تو تارک کیوان سپرد

چنبر طاعت تو گردن گردون ساید

در زمان قلمت زهره ندارد بهرام

که زبان و لب شمشیر به خون آلاید

هرچه با عقل در ایام تو کردند رجوع

گفت تا خواجه درین باب چه می‌فرماید

دوش ماه از در خورشید چراغی طلبید

گفت پروانه دستوری او می‌باید

صاحبا رای جهانگیر تو را معلوم است

که جهان هر نفسی حادثه‌ای می‌زاید

تو به لطفی و صفا پاکتر از آب روان

چه عجب باشد اگر پای تو در سنگ آید

که گرفته شود و گاه جهان گیرد شمس

گه زند تیغ و گهی روی زمین آراید

اگر از کسر شدت قتح زیادت چه عجب

مستی غمزه خوبان ز خمار افزاید

موکب عزم همایون تو لاینصرف است

فتح در موضع کسرش اگر آید شاید

بر جهان سایه انصاف تو باقی بادا

تا جهان در کنف عدل تو می‌آساید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام