گنجور

قطعه شمارهٔ ۳۲

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

بلقیس ثانی ای که صد پایه رای تو

بالای دست را بعه آسمان نشست

لطفت به آستین کرم پاک می‌کند

گردی که گرد دامن آخر زمان نشست

خورشید مهر توست که در جان چرخ تافت

گوهر حدیث توست که در طبع کان نشست

گردی است کز نشاط تو برخاست آسمان

آنگه به خدمت آمد و بر آستان نشست

نام کنیزکی تو بر خود نهاد گل

زان بر سریر مملکت بوستان نشست

شاها امید بود که داعی به دولتت

بر مرکبی بلند جوان روان نشست

اسپیم پیر کوته کاهل همی دهند

اسبی نه آنچنان که توانم بران نشست

چون کلک مرکبی سیه و سست و لاغر است

جهل مرکب است بر اسبی چنان نشست

از بنده مهتر است به ده سال و راستی

گستاخی است بر زبر مهتران نشست

اسب سیه نخواهم و خواهم به دولتت

بر خنگ باد سرعت آتش عنان نشست

ور نیست خنگ نیک بفرمای تا مرا

اسبی چنان دهند که بر وی توان نشست

ظلت ظلیل باد که گیتی به دولتت

در سایه مظله امن و امان نشست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام