گنجور

قطعه شمارهٔ ۱۵۹

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم

که کرده بود خرابش جهان ز بی باکی

مجاوران دیار خراب را دیدم

در آن خرابه خراب و شکسته و باکی

به خاک رهگذار حبیب می‌گفتم

که ای غلام تو آب حیات در پاکی

کجا شدت گل این باغ و شمع این مجلس

کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی

بسی ازین کلمات و حدیث رفت و نبود

در آن منازل خاکی بجز صدا حاکی

زمان زمان به دل و چشم خویش می‌گفتم

ایا منازل سلمان این سلماکی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد نوشته:

زمان زمان به دل و چشم خویش می گفتم

ابا منازل سلمی و این سلماکی؟

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام