گنجور

قطعه شمارهٔ ۱۴۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

جهان مجد و معالی رشید دولت و دین

زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن

به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد

که بحر خشک لب آمد چو ابر تر دامن

فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است

به جنب رای تو گو آفتاب تیغ مزن

تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد

زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن

ولیک ایزد داند که هر کجا هستم

بجز جناب ثنای تو نیستم مسکن

چو تو کریم ندیدم که می در آویزد

وسایل تو به سایل چو غازیان به رسن

هنوز گردنم از بار منتت پست است

وگرنه هم سوی شکرت بر آرمی گردن

جهان اگر پر ارزن کنند مرغی را

دهند قوت به هر سال دانه ارزن

جهان تهی شود از ارزن و تهی نشود

دلم ز دانه شکرت به قوت مرغ سخن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام